عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )

67

الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )

« بگو چه كسى زينت‌هاى خدايى را كه خود براى بندگانش بيرون آورده و نيز رزق حلال را حرام كرده است ؟ بگو اينها از آن كسانى است كه در دنيا ايمان آورده و در روز قيامت ، از مخلصان هستند . » آنگاه دستور دادند براى ايشان غاليه‌اى تهيّه كنند كه قيمت آن چهار هزار دينار شد . وقتى آن را به حضورشان آوردند ، حضرت به زيبائى آن نظر فرمودند و فرمان دادند نوشته‌اى كه بر آن « عوذه » باشد در آن غاليه قرار دهند و گفتند : چشم زدن ، راست و صحيح است . من خدمت حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام عرض كردم : فدايت گردم ، از محبّت و دوستى شما ، چه چيز به دوستانتان مىرسد ؟ امام پاسخ دادند : حضرت امام صادق عليه الصلاة و السلام غلامى داشتند كه هر گاه به مسجد درمىآمدند ، آن غلام ، قاطرشان را نگاه مىداشت . در يكى از روزها كه آن غلام كنار در مسجد نشسته بود ، گروهى از خراسان به شهر درآمدند و يكى از آنان ، نزد او كه افسار قاطر را در دست داشت ، رفته ، پرسيد : چه كسى در مسجد است ؟ غلام گفت : مولا و سرورم ، حضرت امام صادق عليه الصلاة و السلام ! آن مرد گفت : اى غلام ممكن است از ايشان بخواهى تا مرا به جاى تو قرار دهند و من مملوك و غلامشان گردم ؟ در عوض ، من تمامى اموال خود را به تو مىدهم و بدان كه املاك زيادى دارم و مردى ثروتمند هستم . همه را بر اين مطلب گواه مىگيرم و مىنويسم ؛ تو به خراسان مىروى و آنها را مىگيرى و من ، اينجا به جاى تو مىمانم . غلام گفت : از مولا و سرورم حضرت امام صادق - عليه الصلاة و السلام - مىپرسم ! وقتى كه آنحضرت از مسجد بيرون آمدند ، غلام قاطر را پيش آورد و امام بر مركب سوار شده تا به منزل رسيدند . غلام عرض كرد : خدمتگزارى من به آستان مولا و سرورم استوار است و چنان كه مىدانيد مدت بسيارى است در خدمت شما هستم ، اينك اگر خداى تعالى خيرى را براى من رقم زده باشد ، شما از آن ممانعت مىكنيد ؟ حضرت فرمودند : من كه از جانب خود به تو مىبخشم ، از بخشش ديگرى تو را منع مىنمايم ؟ هرگز ! آنگاه غلام ، داستان مرد خراسانى را بازگفت . حضرت فرمودند : اگر مىخواهى ترك خدمت ما بگوئى ، تو را مىفرستم ، امّا چنانچه هنوز مايل به خدمت هستى ، تو را مىپذيرم . غلام تمايل به رفتن داشت . حضرت فرمودند : به خاطر مدّت مديدى كه با ما بودى ، تو را پندى مىدهم . غلام گفت : بفرمائيد ! حضرت فرمودند : « در روز قيامت حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم به نور خداوند آويخته و دامان